تبليغاتX
شازند شازند شازند و باز هم شازند

shazand

محسن محمدی

shazand

http://shazand.blogfa.com

شازند شازند شازند و باز هم شازند

شازند شازند شازند و باز هم شازند

شازند شازند شازند و باز هم شازند

شازند رو از صميم قلب دوست دارم. همه شماها رو هم همه جوره مي خوام. مواظب خودتون باشين. به خدا اصل حاله این شهر یه سر بزنین پشیمون نمیشین از ما گفتن بود

شازند شازند شازند و باز هم شازند

 
 
شازند شازند شازند و باز هم شازند   
       
   
  
 
فهرست اصلی
آیدی من در یاهو
صفحه اصلی
آرشیو مطالب
پرو فایل مدیر وبلاگ
تماس با ما
 

موضوعات
شازند
شعر
خودم و دوستام
متن ادبی
کریس دی برگ
صادق هدايت
فرهاد مهراد
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
پائولو کوئلیو
اهورامزدا - فروهر
دعوت نامه سایت
فایل دیدنی
انشتین
شازده کوچولو
قلعه حیوانات
 

آرشیو مطالب
اسفند 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
شهریور 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
 

وبلاگ های شازند
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " شازند شازند شازند و باز هم شازند " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
پیش دانشگاهی شهریار
روستای سرسختی
دبیرستان دخترانه الزهرا شازند
حرفه و فن راهنمایی شازند
شهر آستانه
نجوم به زباني ساده
رها
ازنا - شازند
باران پاییزی
هرچی بخوای هست
آزاد اندیشان شازند
روستای انجدان
ریاضیات برای همه
نامه شهرستان شازند
ناقالی-آئين هاي نمايشي شازند
روستاي سورانه
روستاي چقاسياه
روستاي عنبرته
روستاي بازنه
روستاي حك سفلي
روستاي پاكل
شكوه ورزش
پالايشگاه شازند
پژوهش سراي شازند
هيئت كوهنوردي شازند
جغرافياي استان مركزي
از اوراد گل سرخ
باغ بي برگي
گروه آموزشي ادبيات شازند
علوم اجتماعي منطقه شازند
خورشيد شرق شازند
جواد ملكي
اخبار شازند - قاصدك
قالب بلاگفا
قالب وبلاگ
مشاهده سریع تماس با ما
 


عشق و ازدواج
موضوع مرتبط با : متن ادبی

شاگردی از استادش پرسید : عشق چست ؟

استاد در جواب گفت : به گندم زار برو و پربارترین خوشه را بیاور اما در هنگام عبور از گندمزار به یاد داشته باش كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی !

شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید : چه آوردی ؟ و شاگرد با تكان سر جواب داد : هیچ ! هر چه جلو میرفتم ، خوشه های پرپشت تر میدیدم و به امید پیدا كردن پرپشت ترین ، تا انتهای گندمزار رفتم.

استاد گفت : عشق یعنی همین!

شاگرد پرسید : پس ازدواج چیست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی!

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را كه دیدم انتخاب كردم . ترسیدم كه اگر جلو بروم ، باز هم دست خالی برگردم.

استاد باز گفت : ازدواج هم یعنی همین.

 

محسن محمدی چهارشنبه 23 اردیبهشت1388  نظر بدهید!

چگونه روشنفکر شویم ؟؟!!؟؟
موضوع مرتبط با : متن ادبی

اگر جوان هستید، اگر آخرین مطلبی كه مطالعه كرده اید تصمیم كبری بوده است، اگر قدرت تحلیل شما در حد پت و مت است ، اگر فرق اگزیستانسیالیسم و هویج را نمی دانید، نگران نباشید بسته های آموزشی " روشنفكری در 5 دقیقه " به بازارآمد!

اولین اصل، یادگرفتن تعدادی لغت پرملاته! هرچی بیشتر بدونید بهتره اما اگر مغزتون زیاد كشش نداره همین چهارتا رو حفظ كنید: سیناپس ، پارادایم، نوستالژیك و دیالكتیك . معنی اش زیاد مهم نیست فقط كافیه هر چند جمله در میون مقداری از این كلمات- به میزان دلخواه- بكار ببرید البته موظب باشید دوز آن را زیاد بالا نبرید كه تابلو می شود!


ریش پرفسوری گرچه اپیدمی شده ولی هنوز هم جواب می ده!


غر بزنید! غر زدن به وضع مملكت یكی از اركان مهم و شاید مهمترین ركن روشنفكری باشه. به هر چیزی كه فكرتون می رسه غر بزنید مهم نیست به چی فقط غر بزنید مثال :
اگر بارون نمیاد از بارونهای لندن تعریف كنید و بر پدر مملكت بی آب و علفمون لعنت بفرستید!
اگر بارون میاد از هوای صاف و آفتابی تگزاس تعریف كنید و بگید :" تف به این مملكت گل وشل"!
مدام از پیشرفت خارج تعریف كنید! طوری كه انگار 80 سال توی لس آنجلس زندگی كرده اید . مثلاً بگید اونجا نون بربری تو بسته بندی های استریل عرضه میشه!

كراوات خیلی مهمه حتی اگه می خواهید تا سبزی فروشی سركوچه بروید كراوات بزنید. حتی اگر می خواهید با پیژامه بروید باز كراوات را بزنید! برای اینكه در ذهنتان ملكه شود می توانید شبها با كراوات بخوابید!

اگر در مهمانی خواستید دستشویی بروید و آنجا دستشویی فرنگی نداشتند به شدت از صاحبخانه گلایه كنید و خودتان را ناراحت نشان دهید. البته اگر دستشویی فرنگی داشتند هول نكنید! دستشویی فرنگی هم مثل دستشویی های خودمان همان دو مرحله را دارد: 1 - شلوارمان را پایین می كشیم ، 2- پی پی می كنیم .
مواظب باشید مراحل را جابجا انجام ندهید!

پیتزا دیگه دمده شده، سعی كنید اسم غذا هایی رو حفظ كنید كه بقیه حتی نمی تونند تلفظش كنند.
مثال: فوندی بورگینیون، تاوزند آیلند و... البته اگر توی رستوران بودید قبل از به زبان آوردن این كلمات ابتدا دستتون رو داخل جیبتون كنید ویك چرخ بدهید اگر به چیزی برخورد نكرد احساس تشنگی كنید ویك لیوان آب سرد سفارش بدهید!

داشتن یك وبلاگ ضروریه . البته اگر هنوز فرق بین كیس و مانیتور رو نمی دونید بروید به پاراگراف بعدی!
قالب وبلاگ باید حتماً سیاه باشه. سیاه نمادی است از خفقان ژرفنای درونی و فریادی از فراسوی فراخنای تاریكی های ظلمانی! اسم وبلاگ هم باید یكی از این ها باشد: فریاد بی صدا، اسیر حجم خلوت بی كسی، غریب غروب غربت غارغار! برای مطالب توش هم میتونید یك كتاب از احمد شاملو بگذارید بغل دستتون و هر هفته یه صفحه ازش رو تایپ كنید بریزید تو حلق وبلاگ!

از زمان قدیم خیلی تعریف كنید. مخصوصاً بگید اون موقع همه چیز خیلی ارزون بوده مثلاً تویوتا كمری 3 قرون بوده! البته سعی كنید به مغزتون یه مقدار بیشتر فشار بیاورید و مثال بهتری بزنید.

سعی كنید عینكی شوید. عینك سمبل مطالعه ی زیاده ! اگر حوصله مطالعه ندارید یك روش سریعتر هم وجود داره: 2 دقیقه به جوشكاری با دقت نگاه كنید!

اگر كاندیدای مورد نظر شما رای آورد، دمكراسی را مثل عقد دخترعمو پسرعمو عهدی آسمانی بدانید.
اگر كاندیدای مورد نظر شما رای نیاورد بگویید : ملت شعورشون همینقدره! حقشونه بیسوادها!

ترانه های خارجی گوش بدهید. هرچی غیر مجاز تر باشه بهتره! اگر نانسی گوش میدید نشون میده كه تمام مراحل روشنفكری رو با موفقیت پشت سر گذاشته اید!

وقتی در مورد رئیس جمهور های خارجی صحبت می كنید بگویید : " آقای بوش" یا " پرزیدنت بوش"

یك سگ بخرید. اصولاً معاشرت با سگ جماعت تاثیر زیادی در ارتقای سطح روشنفكری داره!

اگر دختر هستید باید مانتوی شما تنگ باشد! تنگ تر از بقیه ! خیلی تنگ! اونقدر كه موقع غذا خوردن مجبور شوید دكمه های جلوی آن را به صورت موج مكزیكی به ترتیب باز و بسته كنید تا لقمه پایین برود!
و بلا خره مانیفست روشنفكری ...
كتاب های فروغ فرخزاد، صادق هدایت ، سروش و گوگوش كتب اربعه ی روشنفكران محسوب می شوند

 

محسن محمدی سه شنبه 11 فروردین1388  نظر بدهید!

شازده کوچولو
موضوع مرتبط با : متن ادبی

یکی از کتاب های محبوب من شاهزاده کوچولو نوشته آنتوان دوسن تگزوپری با ترجمه احمد شاملو هستش.  کتابی بسیار لذت بخش و میشه گفت تا حدودی سوزناک . به هر حال این پست رو اختصاص دادم به شازده کوچولو .

لینک Pdf این کتاب رو در زیر قرار دادم. احمد شاملو مترجم این کتاب با صدای خودش این کتاب رو خونده که هر قسمت کتاب رو جداگانه در زیر لینک کردم که حجم کمی هم دارن . گوش کردنش واقعا خالی از لطف نیست .

یکی از زیبایی های این کتاب اینه که هر کسی با خوندنش برداشت خاصه خودشو داره . و اینکه محدود به گروه سنی خاصی نیست . از یه بچه ۱۰ ساله تا پیرمردی ۷۰ ساله هم می تونه با خوندش لذت ببره .

 

شازده كوچولو

 

کتاب شازده کوچولو 

 

اینجا فایل های صوتی هر بخش از کتاب به صورت جداگانه لینک شده .

 مقدمه                    بخش 2                     بخش 3                   بخش 4

بخش 5                   بخش 6                     بخش 7                    بخش 8

بخش 9                   بخش 10                   بخش 11                  بخش 12

بخش 13                 بخش 14                   بخش 15                  بخش 17

بخش 18                 بخش 19                   بخش 20                  بخش 21

بخش 22                 بخش 23                   بخش 24                  بخش 25

بخش 26                 بخش 27

 

محسن محمدی پنجشنبه 29 اسفند1387  نظر بدهید!

زهرا امیر ابراهیمی
موضوع مرتبط با : شعر

مي شود عبور كرد بر شيشه اي و سايه اي شد.

عكسِ عكس ديد٬

ديگري شد .

سايه اي بود ...

شيشه اي شد ...

... مي شود .

 

اين جا كه ايستاده ام انگار دنياي اطراف سفيد است و سياه . از اين نگاه ٬ در انسان ها و موقعيت هايشان و آن چه از خود باقي مي گذارند اتفاقي ديگر افتاده است . تصوير نگاتيو انگار اصلي است كه در نگاه به هر عكس مي شود به خاطر آوردش . نگاتيوي كه قبل از هرگونه عمليات شيميايي ٬ اصلي است از همان لحظه اي كه ثبتش كرده ايم .

 

انسان را و دنيا را همان اصل ساده اوليه اش باز ديدم براي از همه آن تغييرات و تحولات كه شكل همه مان را و دنيايمان را شكل ديگري كرده است .

اين جا در نگاهم سايه هايي ٬ سايه به سايه بر هم افتاده اند و بر من .

 

بر شفافيت شيشه وار اصل اصل دنيايم با همه آن چه در آن است نقشي بسته اند و سايه هايي در پس ذهن ثبت كننده ام باقي مانده اند كه انگار همه آن اصلِ اصل ساده و شفاف ٬ سايه اي بيش نبوده است .

زهرا امير ابراهيمي

 

محسن محمدی جمعه 23 اسفند1387  نظر بدهید!

اقسام دانشجو
موضوع مرتبط با : متن ادبی

ژاپنی  : به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصری : درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند
!

هندی : او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی (ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود
!

عراقی : مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند
!
 
چینی : درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد
!

اسرائیلی :  بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده ! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب : او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند
!

کوبایی : او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند
!

پاکستانی : او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید
!

اوگاندایی : درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد
!

انگلیسی : نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند
!

ایرانی : عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، والا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست) خود دانید.

 

محسن محمدی پنجشنبه 8 اسفند1387  نظر بدهید!

زن از ديدگاه دكتر علي شريعتي
موضوع مرتبط با : متن ادبی

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...

ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...

مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...

براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...

در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...

او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...

او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...

و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...

و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...

و اين، رنج است.

 

محسن محمدی جمعه 2 اسفند1387  نظر بدهید!

معادله مرد و زن
موضوع مرتبط با : متن ادبی

معادله ۱

انسان = خواب + خوراک + کار+ تفریح

الاغ = خواب + خوراک

پس

انسان = الاغ + کار + تفریح

وبنابرین

انسان – تفریح = الاغ + کار

بعبارت دیگر

انسانی که تفریح ندارد = الاغی که فقط کار می کند

 

معادله ۲

مرد = خواب + خوراک + درآمد

الاغ = خواب + خوراک

پس

مرد = الاغ + درآمد

و بنابرین

مرد – درآمد = الاغ

بعبارت دیگر

مردی که درآمد ندارد = الاغ

 

 معادله ۳

زن = خواب + خوراک + خرج پول

الاغ = خواب + خوراک

پس

زن = الاغ + خرج پول

 وبنابرین

زن – خرج پول = الاغ

بعبارت دیگر

زنی که پول خرج نمی کند = الاغ

 

نتیجه گیری:

 از معادلات ۲و۳ داریم:

مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمیکند

پس:

 فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها  تبدیل به الاغ شوند.

 و

 فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.

بنابرین داریم ...

مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول

و ازفرضهای۱و۲ نتیجه منطقی میگیریم که:

مرد + زن = ۲الاغی که با هم بخوشی زندگی میکنند!

 

محسن محمدی چهارشنبه 30 بهمن1387  نظر بدهید!

ميخ درديوار
موضوع مرتبط با : متن ادبی

بدترین مشکل برای یک وبلاگ دیر به دیر آپ کردنه. از وقتی که ترم جدید شروع شد واقعا بدجوری وقتم پر شد جوری که اصلا وقت نکردم مطلب جدیدی بزارم. شرمنده همه عزیزان هستم.  امیدوارم از این مطلب خوشتون بیاد.

 

میخ در دیوار

سعي كن  حتماً همه متن را تا آخرين جمله بخواني. از همه مهمتر جمله آخر است كه بايد خوانده شود.

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.

روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزيكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»

 

لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد.

 

محسن محمدی پنجشنبه 7 آذر1387  نظر بدهید!

زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه
موضوع مرتبط با : متن ادبی

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره.  کشاورز براندازش کرد و گفت : پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگينترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد.

فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري خواهد بود، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه.

براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود! در حالي که گاو نزديک ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!..

زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسبيد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


 

محسن محمدی دوشنبه 13 آبان1387  نظر بدهید!

شاپرک
موضوع مرتبط با : متن ادبی

شاپرک گفت :در پشت آن کوه که در دوردست میبینید ؛ گفته اند که او را میابید

از آن سوی صدایی پاسخ داد : آن کوه آنقدر دور است که برای رفتن هفته ها باید در راه باشیم و ما تاب چنین پروازی را نداریم

از این سوی دیگری گفت : من که بال آمدن ندارم ؛ با پای پیاده که ماهها راه در پیش است

دیگری گفت : حال رفتیم از کجا معلوم که او همانجا باشد

دیگری گفت : بر فرض محال بود ؛ از کجا معلوم او همان بود که میگفتند .

دیگری گفت : حالا فرض کنیم ؛ او بود از کجا معلوم که ما را لایق دانست .

دیگری گفت : اینهمه راه برای چه ؟ برای رسیدن به چه ؟ چرا این راه ؟ با اینهمه راه ديگر!

دیگری گفت : از کجا معلوم که شاپرک راست گفته باشد ؟

راستی شاپرک کجاست ؟

شاپرک کجایی؟

این شاپرک کجاست ؟

کی شاپرک را دیده ؟

درخت پیر گفت : شاپرک رفت !

همان موقع که گفت او آنجاست ! و شما گفتید و گفتید و گفتید

 

محسن محمدی چهارشنبه 27 شهریور1387  نظر بدهید!

عشق
موضوع مرتبط با : متن ادبی

 

عشق موجب مي شود كه غذا خوردن ،‌خوابيدن ، كار كردن و آرامش يك فرد، دچار اختلال شود. بسياري از مردم از داشتن چنين احساسي مي ترسند. زيرا زماني كه عشق ظاهر شود ، گذشته را ويران مي كند.

 

هيچ كس نمي خواهد دنيايش دچار اختلال شود. به همين دليل ، مردم در برابر اين احساس تهديد كننده مقاومت مي كنند و از ويراني نجات مي يابند. آنها سازندگان ويرانيها هستند.

 

عده ديگر تصوري برخلاف اين امر دارند. بدون تفكر خود را تسليم مي كنند و منتظر مي مانند تا راهي براي حل همه مشكلات خود در عشق بيابند. مسئوليت خود را براي شاد كردن به ديگران واگذار مي كنند و گناه خوشبخت نبودن احتمالي خود را به گردن ديگران مي اندازند. هميشه در حالت خوشبيني به سر مي برند ، زيرا تصور مي كنند اتفاق خوشايندي خواهد افتاد و يا افسرده هستند ، زيرا رويدادي غير منتظره ، همه چيز را ويران خواهد كرد.

 

جدا شدن از عشق يا كوركورانه به آن تن در دادن ... كدام يك كمتر ويرانگر است ؟ ... نمي دانم ... .

 

 حتما حتما حتما نظر بدين. يه دنيا مرسي.

 

محسن محمدی یکشنبه 10 شهریور1387  نظر بدهید!

شرح حال صادق هدايت به قلم خودش
موضوع مرتبط با : متن ادبی

از بچگي با نوشته هاي صادق هدايت آشنا شدم. تلخي و مرگي كه توي بيشتر نوشته هاش هست منو مجذوب خودش كرد. وادارم كرد كه بيشتر و بيشتر دنبال نوشته هاش بگردم. حتي نوشته هايي كه چاپ نشده. هر چند نوشته هاي هدايت غالبا كوتاه هستند ولي معمولا بايد چند بار اونها رو مطالعه كرد تا به عمق انديشه و تفكر نويسنده پي برد. دوست دارم چند تا مطلب در مورد هدايت بنويسم. اولين مطلب رو اختصاص مي دم به زندگي نامه هدايت با قلم تواناي خودش. اميدوارم سلسله مطالب صادق هدايت رو پيگيري كنيد و براتون مفيد باشه. 

شرح حال صادق هدايت به قلم خودش

من همان قدر از شرح حال خودم رم می‌کنم که در مقابل تبليغات امريکايی مآبانه.  آيا دانستن تاريخ تولدم به درد چه کسی می خورد؟ اگر برای استخراج زايچه‌‌ام است، اين مطلب فقط بايد طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمين مشورت کرده‌ام اما پيش بينی آن‌ها هيچ وقت حقيقت نداشته. اگر برای علاقه ی خوانندگانست بايد اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پيش دستی بکنم مثل اين است که برای جزييات احمقانه ی زندگيم قدر و قيمتی قايل شده باشم به علاوه خيلی از جزييات است که هميشه انسان سعی می‌کند از دريچه ی چشم ديگران خودش را قضاوت بکند و از اين جهت مراجعه به عقيده ی خود آن‌ها مناسب تر خواهد بود مثلا اندازه ی اندامم را خياطی که برايم لباس دوخته بهتر می داند و پينه دوز سر گذر هم بهتر می داند که کفش من از کدام طرف ساييده می شود. اين توضيحات هميشه مرا به ياد بازار چارپايان می اندازد که يابوی پيری را در معرض فروش می گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزيياتی از سن و خصايل و عيوبش نقل می کنند.

از اين گذشته شرح حال من هيچ نکته ی برجسته ای در بر ندارد نه پيش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس هميشه با عدم موفقيت رو به رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام هميشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام  و روسايم از من دل خونی داشته اند به طوری که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذيان آوری پذيرفته شده است روی هم رفته موجود وازده‌ی بی مصرفی قضاوت محيط درباره‌ی من می‌باشد و شايد هم حقيقت در همين باشد.

صادق هدايت

صادق هدايت شاهكاري داره به نام زنده به گور كه اثر واقعا قابل توجهي. راستش وقتي براي بار اول خوندمش احساس ترسي بهم دست داد كه هيچ وقت فراموشش نمي كنم. حداقل سالي يكبار مي خونمش. توصيه مي كنم حتما بخونيدش. اگه دسترسي به كتاب نداريد لینک نسخه پی دی اف رو قرار دادم که خیلی سریع هم دانلود میشه و میتونید بخونیدش. امیدوارم که خوشتون بیاد.

سايت رسمي صادق هدايت

لینک داستان زنده به گور

 بالاخره بعد از کلی گشتن توی صفحات سایت ها و وبلاگ ها تونستم دعوت نامه پرشین گیگ رو بدست بیارم و عضو سایت بشم. اگر کسی خواستار دعوت نامه بود توی نظرات ایمیل خودش رو بنویسه تا در اولین فرصت براش میل کنم. پرشین گیگ ۱۰۰ مگابایت فضا به کسانی که عضو سایت هستن میده تا فایل های خودشون رو آپلود کنن و بتونن همیشه و همه جا بهش دسترسی داشته باشن.

 

محسن محمدی شنبه 26 مرداد1387  نظر بدهید!

عشق همیشه تازه است
موضوع مرتبط با : متن ادبی

عشق هميشه تازه است. مهم نيست كه يك بار ، دوبار ، ده بار در زندگي عاشق شويم هميشه در وضعيتي قرار مي گيريم كه نمي شناسيم. عشق مي تواند ما را به دوزخ يا بهشت ببرد اما هميشه ما را به جايي مي برد. بايد آن را پذيرفت ، چون عشق خوراك هستي ماست. اگر آن را پس بزنيم ، از گرسنگي مي ميريم ، در حالي كه شاخه هاي پربار درخت زندگي را نگاه مي كنيم ، بي آنكه جرات كنيم دستمان را دراز كنيم و از ميوه هاش بچينيم. بايد تا هر كجا كه هست به دنبال عشق برويم ، حتي اگر به معناي ساعت ها ، روزه ا، هفته ها نوميدي و اندوه باشد.

چون در لحظه اي در جست و جوي عشق به راه مي افتيم ، او نيز به جست و جوي ما بر مي خيزد.

و ما را نجات مي دهد.

 

متن بالا قسمتي از كتاب (كنار رود پيدرا نشستم و گريستم) اثر زيبا و خواندني نويسنده توانا پائولو كوئليو است.

روزي يكي از دوستام اين نويسنده رو معرفي كرد و چندتا كتابهاش رو تاكيد كرد كه بخونم. منم چون علاقه زيادي به خوندن كتاب داشتم شروع كردم به خوندن. راستش واقعا برام لذت بخش و جالب بود. براي همين شروع كردم به جمع آوري سري كامل كتابها و مطالعه دقيق تر.

 

چند روز پيش هم چندتا كتاب ديگه خريدم و استارت خوندنشو زدم كه به متن بالا رسيدم كه واقعا زيبا بود.

به شما هم توصيه مي كنم كه كتابهاي اين نويسنده رو يه نگاهي بندازين حتما خوشتون مياد. من خودم با كيمياگر و مكتوب خيلي حال كردم.

خاطرات يك مغ

كيمياگر

بريدا

عطیه برتر

والكيري ها

کنار رود پیدرا نشستم و گریه کردم

مکتوب

کوه پنجم

راهنمای رزم آور نو

نامه های عاشقانه یک پیامبر

دومین مکتوب

ورونیکا تصمیم بگیرد بمیرد

شیطان و دوشیزه پریم

پدران فرزندان و نوه ها

یازده دقیقه

زهیر

چون رود جاری باش

ساحره ی پورتوبلو

 

اينها عناوين كتابهاي اين نويسنده توانا است كه با خوندنش می تونه گمشده اي كه گاهي دنبالش هستيم رو به ما نزديك تر كنه.

  

محسن محمدی جمعه 21 تیر1387  نظر بدهید!

مُرده شور
موضوع مرتبط با : متن ادبی

مُرده شور

در فضاي يخ زده ي سردخانه فکر مرده شور خوابيده بود. زمان از منفي بي نهايت مي گذشت و اين تنها حرکتي بود که در آن محيط معلق اتفاق مي افتاد. همه ي لبها٬ دستها٬ پاها٬ چشمها٬ قلبها٬ دندانها٬ موها٬ انگشتها...وجود داشتند و فقط حضور مرده شور قانون ضد تک روي را مي شکست. پاهاي مرد چاق در دستان لاغر مرده شور ترکيب نامرتبي را ايجاد کرده بود. مرده شور دستش را جا به جا کرد و به پيوند آب و پاهاي مرد چاق ادامه داد. قلب مرد چاق٬ تالاپ تالاپ مي کرد٬ مکعب سرد صداها را نمي پذيرفت و مرده شور تکرار مي کرد: تالاپ تالاپ. از پيوند آب و پاهاي مرد چاق چشم هاي مرده شور حاصل مي شد و چشمهاي مرده شور داشته هاي مکعب را مي ساخت. و داشته هاي مکعب به زمان فرمان مي داد که از منفي بي نهايت بگذرد. گذشته در آينده گم شده بود و آينده در گذشته. حالي وجود نداشت. رگهاي آبي بلند در پس ران هاي مرد چاق خشکيده بود و دستهاي مرده شور از صداي شکستن آنها مي شکست. پا شاداب نبود٬ پا از خوابيدن خسته مي شد٬ از راه نرفتن. پا ويران شده بود٬ در خودش. پا مُرده بود.

مرده شور مرده ها را مي شست و با هر تکه رازي مي گفت. پا دروغگو بود و عاشق دروغگوها. مرده شور از شستن مرده ها آرامش مي يافت و با ترک آنها مي مرد. در تماس با آب سرد دستهاي مرده شور پلاسيده بودند. زبري دستهاي مرده شور روي تن مرد کچل خارشي ايجاد مي کرد که در آن رنگي از عشق نبود. مرده ها مي ناليدند و مرده شور برايشان لالايي مي خواند. مرده شور لالايي گوي ماهري بود و مهارت حتي لاي چين هاي صورت اش انباشته شده بود. پاي مرد چاق مثل يک تکه گوشت بي جاندار بود که اما جاندار بود له له مي زد و به کفشها فکر مي کرد. اشيا هميشه بي وجدان تر از آن اند که تصور مي شود. کشها توي پاي مرد چاق ديگري دور دنيا را مي گشتند. اشيا را بايد نابود کرد٬ پيش از آنکه آنها دست به نابود کردن بزنند. پاي مرد چاق لخت بود٬ لخت از هر گونه کفشي و شرم واژه اي بي معنا بود.

در آن واحد ضد زمان از آرايش خطوط هم چيزي حاصل نمي شد. ميزها٬ ديوارها و آدمها خطوطي از پيش ساخته شده٬ خالي و بي حجم بودند و مرده شور تنها مکعبي بود که در دل مکعبي ديگر جا گرفته بود. بي وجداني اشيا در مورد انگشترها و دستبندها و گل سرها و عينک ها... هم صادق بود. پاهاي مرد چاق تمام سفيدي تخت را پوشانده بود و تخت پوشيده از سنگيني و تورم بود.

در مکعب٬ شستشو به معني پاکسازي نبود بلکه تنها يک آمادگي بود براي مجذوب شدن. مرده شور خنديد و تخت دهان باز کرد٬ چشمهاي مرده شور مي ديدند بي آنکه بدرند.

تن ساکت مرد لاغر روي تخت چنگ مي انداخت و تخت مي ناليد. استخوانهاي تن مرد به تماس با هوا حريص شده بودند. مرد لاغر در تمام عمرش آرزوي ديدن پارک جنگلي را داشت بي آنکه پارک جنگلي را ديده باشد٬ آرزوي خنده داشت بي آنکه خنديده باشد٬ آرزوي عشق داشت بي آنکه عاشق باشد٬ آرزوي غروب هاي جمعه روي قله ي کوه داد زدن را داشت بي آنکه غروب هاي جمعه روي قله ي کوه داد زده باشد اما مرد لاغر هيچوقت آرزوي مرگ نداشت بي آنکه زنده باشد.

                .........

داشته هاي مکعب در مردمک چشم هاي مرده شور حل شده بود و محلول تکه اي مُرده بود.

 

این مطلب از وبلاگ به همین سادگی گرفته شده.

 

محسن محمدی پنجشنبه 15 فروردین1387  نظر بدهید!

كرم سبز
موضوع مرتبط با : متن ادبی

به كرم سبز بينديش. بيش تر زندگي اش را روي زمين مي گذراند، به پرندگان حسد مي ورزد و از سرنوشت و شكل كالبدش خشمگين است.

مي انديشد : من منفورترين موجوداتم زشت، كريه و محكوم به خزيدن بر روي زمين.

اما يك روز،‌ مادر طبيعت از كرم مي خواهد بتند. كرم يكه مي خورد ... پيش از آن هرگز پيله نساخته. گمان مي كند بايد گور خود را بساز، و آماده مرگ مي شود. هرچد از زندگي خود تا آن لحظه ناخشنود است، به خدا شكوه مي برد : خدايا، درست زماني كه سرانجام به همه چيز عادت كردم اندك چيزي را هم كه دارم از من مي گيري.

خود را نوميدانه در پيله حبس مي كند و منتظر پايان مي ماند. چند روز بعد، در مي يابد كه به پروانه اي زيبا تبديل شده. مي تواند به آسمان پرواز كند و بسيار تحسين اش كنند. از معناي زندگي و برنامه هاي خدا شگفت زده است.

 

 

محسن محمدی دوشنبه 26 آذر1386  نظر بدهید!

دختر مثل لیمو شیرین است ؟
موضوع مرتبط با : متن ادبی

يکی از دوستان جوان واهل قلم من درپيامی برايم نوشت «دختر مثل ليمو شيرين است که اول شيرين است اما آخر آن تلخ ميشه». نميدانم اين جمله پشت کاميونی نوشته شده بوده است يا روی کارت پستالی که اين سالها درايران چاپ ميشود ودر فروشگاه ها عرضه ميگردد؟ ظاهرا دربيان يک عقيده بسيار مهم و پايه ای از شيوه ازشيوه وعبارت برخاسته از ادبيات عاميانه استفاده گرديده است. اين عقيده از جمله عقايد جنجال برانگيزاست که درجوامع زيادی ازجمله ايران و مصداق عمل دارد وواقعيت جامعه است.به بيان بسيار ساده پسر(بچه) می تواند يا درقوانين نوشته نشده حق دارد عاشق شود؛ دختری را بپسندد واظهار علاقه کند. دراين اظهار نظر پسر غيرت مردانگی را غير فعال ميسازد! ازهرتعريف وتمجيدی خودداری نمی کند؛ زن را معنی زندگی بيان می کند و التماس ميکند تا توجه دختررا جلب کند. با فراموش کردن عمدی وقايع منتظره و غيرمنتظره تمام عزم اش را جزم ميکند تا دختر را به عشق آسمانی و پاک اش و دلباختگی پايان ناپذيراش قانع سازد.؟! به مرحله بعد از پذيرفتن خواستگاری يا التماس ها ی بغض آلود اش بعدا خواهم پرداخت.

اما دراروپا بادی ديگری ميوزد که سرعت کم دارد وگرمای آتشين به هم رسيدن دودل يا صدای گوش خراش شکستن دوقلب شرقی را ندارد. اينجا نه زن موجود آسمانی است ونه اختيارش دست مرد کامل القعل است. دراينحا زن اگر کنار مرد نشست، گرمای وجودش هوش مرد را زايل نمی کند واگرمرد دستش را گذاشت روی قسمتی از بدن زن ، موهای بدن اش سيخ نمی شود وافزایش هورمون ها ازحد نرمال افزايش نمی يابد وزبان اش داخل دهن اش گير نمی کند.

اين جا نيز زن موجود دلکش و ظريف است. مرد شهوت خواه به تماشای محض دلکشی زن نمی نیشند ، ظرافت اورا شکننده نمی داند. زن ها می توانند به ماشين ...... بدل گردند يا برای حرمت شان حدومرزی بکشند. عقل را کمتر از دست ميدهند وخودرا دراختيار باد زودگذر احساس نمی گذارند. ميخواهند در «نعمت عشق» شريک برابر باشند. ساختارجامعه وقوانين اين کشورها شکست عشق را نقطه پايانی برداستان زندگی زن نميگذارد(همانطوريکه درشرق نقطه پايان حرمت و آبروی مرد نيست) اما يک موضوع همگانی وسراسری است که زن ليمو شيرين نيست که آب شيرينش را به کام مرد بريزد و تفاله اش راهی زباله دان گردد تا طعم تلخ اش کام مرد های کامجو را نيازارد.

 

محسن محمدی جمعه 5 مرداد1386  نظر بدهید!

صدا کن مرا
موضوع مرتبط با : متن ادبی

صدای تو آن گیاه عجیبی است

 

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

 

(سهراب سپهری )

 

چشم می دوزی به آدمک . هنوز خوابه و به این می اندیشی که چه موقع می خواد بیدار بشه . به این فکر می کنی که وقتی بیدار شد بهش چی بگی ؟ از کجا شروع کنی ؟ لابد باید از یه سلام شروع کنم !!! اما وقتی آدمک از خواب بیدار شد با اون لبخند که همیشه وقتی بیداره روی لب هاش هست تو تموم حرفایی رو که توی ذهنت داشتی رو یادت می ره ... فکر می کنی اگه بخوای باهاش حرف بزنی شاید اون جواب نده . شاید کاری داشته باشه و نتونه جواب بده و تمام این شاید ها تو رو از انجام کاری می خوای باز می داره !!! فکر می کنی که اگه وقتی داشته باشه برات خودش میاد !!! اما ... بالاخره یه شب ... میون هجوم دل تنگی ها و میون حمله ی تمام اون حرفای ناگفته که وقتی به می رسی از یادت می ره دل به دریا می زنی و باهاش حرف می زنی ... حتی احتمال این که جوابت رو هم نده توی وجودت هست اما تو ... اما تو با خودت می گی « مرگ یه بار ،شیون هم یه بار » مگه نه این که اونو دوست داری . مگه این که توی مدت منتظر اومدنش بودی ... ؟؟؟ ... با خودت می گی اگه حرفامو نشنوه ؟ اگه بگه کاری ندارم باهات ؟ اگه بگه مزاحم شدی داشتم کارم رو می رسیدم ؟ اگه بگه .... و این اگه ها تو را از پا در میارن اما تو عزمت رو جزم کردی ... می خوای برای یه بار هم شده شانس خودتو امتحان کنی . شانس که نه می خوای بدونی آخر این ماجرا چی می شه !! ... یه نفس عمیق می کشی و افکار منفی رو از ذهنت بیرون می کنی و سعی می کنی مثل همیشه باشی ! ... همون طور ساده . همون طور راحت . مثل قبل ! مثل اون اسمشو صدا کنی و بلند بگی : ســـــــــلام ....

 

بر گرفته از وبلاگ دوران كودكي .

 

محسن محمدی چهارشنبه 6 اردیبهشت1385  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
عشق... و تنها عشق ... (شنبه 1 اسفند1388)
دانشجو روزت مبارک !!!! (یکشنبه 15 آذر1388)
شرمنده که نیستم !!!!!!! (دوشنبه 27 مهر1388)
24ساعت از زندگی یک دختر ایرانی (چهارشنبه 1 مهر1388)
ترکیدن جباب !! (سه شنبه 17 شهریور1388)
برنامه کاری عزرائیل !!! (سه شنبه 3 شهریور1388)
من می ترسم !!! (شنبه 24 مرداد1388)
عشق بازی به همین آسانی است ... (چهارشنبه 7 مرداد1388)
معرفی روستاهای شهرستان شازند (یکشنبه 4 مرداد1388)
شازند شهری به قدمت تاریخ (جمعه 2 مرداد1388)
 
امکانات
خوش آمديد ميهمان
پروفايل مدير وبلاگ :

 

لینک دوستان
قالب وبلاگ
بلنداي آسمان
بدون غم ميشود زندگي كرد
سايت تبليغاتي اراك
طنز جدي سياسي
نجواهاي عاشقانه
به باران برسان سلام ما را
خسته تر از همیشه
زندگي بايد كرد
دختر كوچولو
عشق و عشق و عشق
شازده کوچولو
پسا غزل 4
دلتنگي هاي ايران
خاطرات يك دختر هرزه
بخوان و لذت ببر
خواص ميوه و سبزيجات
در جستجوي ناكجا آباد
گل سرخي در باد
 

تبلیغات متنی

خدمات کامپیوتری فجر شازند

4225805-0862

خدمات کامپیوتری فجر شازند

4225805-0862

قالب وبلاگ » بلاگفا، پرشین بلاگ
 

 
قالب وبلاگ
 
 

 

All Right Reserved By ParsTheme.Com

Template By ParsTheme &
Design by Amirhoseyn rahbari

PHPNUKE.IR
 

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا