تبليغاتX
شازند شازند شازند و باز هم شازند
شازند شازند شازند و باز هم شازند

به خدا اصل حاله این شهر یه سر بزنین پشیمون نمیشین از ما گفتن بود


شرمنده که نیستم !!!!!!!

سلام به همه دوستان و عزیزان خودم. یه مدت طولانی میشه که وقت نکردم روی وبلاگ کار کنم و مطلب جدیدی بزارم. از همه معذرت می خوام.

راستش این مدت خیلی درگیر بودم و به آخرین چیزی که می تونستم فکر کنم وبلاگ بود.

چهارشنبه هفته پیش یه مسافرت با دوستام رفتیم به کلاردشت که واقعا منطقه زیبایی بود و خیلی خوش گذشت. جای همه تون خالی. توی تابستون چون هوا خیلی گرم و شرجیه آدم یه مقدار اذیت میشه ولی توی این فصل وافعا با صفا بود.

امشب هم باید برم ساوه و به درسام برسم. بازم از کسانی که مطلب یا عکسی در مورد شازند دارند می خوام که دریغ نکن و مطالبشون رو برام میل کنن تا به اسم خودشون روی سایت قرار بدم. و یا اینکه به عنوان نویسنده همکار به به وبلاگ ملحق بشه.

خیلی دوست دارم که مطالب وبلاگ همیشه به روز باشه ولی خوب دیگه نمیشه. برای همین واقعا امیدوارم که کمک کنین.

مواظب خودتون باشین همه جوره.

محسن محمدي

اينم عكس خودم توي طبيعت

 


دوشنبه 27 مهر1388 |

 

تولد من

امروز تولدم بود . روز خيلي خسته كننده اي بود .

۲ نفر بهم تبريك گفتن .

 

تولد همه شما عزيزان پيشاپيش و پس و پيش مبارك باشه  .


سه شنبه 30 تیر1388 |

 

درد تنهایی

نگاه کن به عقربه ها که چه تیک تاک می کنند

و لحظه های عمر را دزدکی  خاک می کنند

 

نام تو را از دل من نام مرا از دل تو

در ذهن صاف خاطره آرام پاک می کنند

 

قبل از آنکه عقربه ها عمر مرا پایان دهد

حسرت یک نگاه تو مرا هلاک می کنند

                                                                                                                      علی کولیوند زاده

 

درد تنهایی

 


جمعه 11 اردیبهشت1388 |

 

بازم درس شروع شد

فردا صبح زود باید برم ساوه و ترم جدید و شروع کنم . این ترم ۲۰ واحد برداشتم .

 

یه چند روزی نیستم . مواظب خودتون باشین .

 

باي تا هاي

 


جمعه 9 اسفند1387 |

 

تولد, تولد, تولدت مبارک

 

امروز ۱۶ دی تولد آقا مجید  یکی از صمیمی ترین دوستامه.

به خاطر اینکه تولدتش با مراسم دهه محرم تداخل پیدا کرده بود چند هفته پیش مراسم تولدت گرفت که همه بچه ها دور هم جمع شدیم و کلی حال کردیم.

شاید از نظر خیلی ها گذاشتن این عکس ها توی وبلاگ کار درستی نباشه ولی من این کار و می کنم. دوست داشتین نگاهی بهشون بندازین.

 

مجید جان تولدت مبارک  

 

 آقا مجید گل ما

همه با هم 1

همه با هم 2

همه با هم 3

همه با هم 4

همه با هم 5

همه با هم 6

همه با هم 7

 


دوشنبه 16 دی1387 |

 

بازم درس - بازم ترم - بازم دانشگاه

آخ که فردا باید برم ساوه. رسما ترم جدید از ۳۰ شهریور شروع شده ولی من فردا دارم میرم. ترم سنگینی هم دارم.

از این به بعد کمتر می تونم بیام ولی ترک نمی کنم . سعی می کنم حداقل هفته ای یکبار هم که شده بیام چک کنم و مطلب هم بزارم.

از همین جا هم از بچه های شازند می خوام که اگه مطلب یا عکس خاصی دارن برام میل کنن تا ازشون استفاده کنم و به نام خودشون توی وبلاگ قرار بدم.

الان فصل قشنگیه. از طبیعت شازند عکس های قشنگی میشه شکار کرد.

به هر حال برام دعا کنید موفق بشم.

 

مواظب خودتون باشین نازنینانم

 


جمعه 12 مهر1387 |

 

شما دخترا

چند روزي ميشه كه مشغول بنايي هستم. داريم تغييراتي داخل خونه مي ديم. بهر حال وقت نكرده بودم وبلاگ رو چك كنم يا اينكه مطلبي بزارم. اين چند روزه قبل از خواب به رابطه هام فكر مي كردم. پس مي خوام اين مطلب رو به دخترا اختصاص بدم.

 

من با آدماي زيادي در ارتباط بودم. از تيريپ خر خون گرفته تا رمانتيك هاش. البته نه اينكه خودم شخصا با همشون رابطه داشته باشم ولي بالاخره بين بچه ها صحبت هايي ميشه كه توي ذهنم مونده. تا حالا جز يكي دو مورد خاص نديديم دو نفري كه با هم يه رابطه اي رو شروع مي كنن بتونن درست ادامه بدن و با هم كنار بيان.

هميشه يه طرف ماجرا داغون ميشه. يكي بايد از خودش بزنه تا طرفش ازش راضي باشه. با كيس آخري كه دوست بودم هميشه بهم مي گفت نمي توني اخلاق منو تحمل كني. منم دوسش داشتم و سعي كردم كه اگه شده از خودم بزنم تا اونو راضي نگه دارم. ولي بيشتر از چند ماه نتونستم تحمل كنم چون توي اين مدت خيلي اذيت شدم. وقتي از هم جدا شديم بهم گفت ديدي نتونستي منو تحمل كني !!! اما دريغ از يه خورده وجدان كه ببينه توي اين مدت من چي كشيدم.

واقعا نديديم تا حالا نديدم كه دو نفري كه با همن بتونن واقعا حرف همو بفهمن و بتونن با هم با شرايط مساوي رابطه داشته باشن.

يكي از صميمي ترين دوستام الان 2 سالي ميشه كه داره خودشو فداي يكي ميكنه. شايد در اولين نگاه اسم اينكار عشق و علاقه زياد باشه. ولي من قبول ندارم. ارتباط يكطرفه محكوم به شكسته چون آخرش يكي كم مياره. اون روزي كه دوست من كم مياره كيه كه مي تونه بهش كمك كنه ؟؟؟

خيلي دوست داشتم كه يكيو پيدا كنم كه منو درك كنه و حرفمو بفهمه ولي هرچي بيشتر گشتم بيشتر نا اميد شدم. از رابطه فقط تلفني صحبت كردن و بيرون پيتزا خوردن رو فهميدن. احساسات چيزيه كه توي اين دوران داره ميميره. كاري به رابطه هاي ديگه ندارم كه كار به جاي باريك مي كشه. گاهي اوقات به خودم شك مي كردم كه چرا نمي تونم با دوستم كنار بيام. فكر مي كردم ممكن ايراد از خودم باشه. ولي وقتي درست از اول تا آخر جريان رو مرور مي كردم مي فهميدم كه مشكل من نيستم. حالا هم زندگي مجردي رو ترجيح مي دم به اينكه بخوام با كسي باشم كه نتونيم همو درك كنيم.

توي جمع دوستان كه منم يكي از اعضاش هستم تقريبا به اين نتيجه رسيديم كه اصولا نبايد روي دخترا حساب كرد. قشنگيش اينه كه توي رابطه هر اتفاقي بدي كه پيش بياد مقصر پسرا هستن و بايد اين حرف رو از دخترا بشنون كه ديدي بهت گفتم و تو گوش ندادي. اينجاست كه ديگه مغز جواب نمي ده و بايد سوت بكشه. تنها هنرشون زجركش كردن ما فلك زده هاست.

 

تو رو خدا دخترا يه خورده هم به طرفتون فكر كنين گناه دارن.

 


دوشنبه 14 مرداد1387 |

 

تولدم مبارک

امروز تولد منه. ولی تقریبا مثل همیشه کسی نیست تا بهم تبریک بگه. جز یک مورد خاص هیچ کسی یادش نبود. انتظاری هم نداشتم که کسی یادش باشه و بهم تبریک بگه ولی یه خورده بهم سخت گذشت.

از امروز وارد ۲۳ سالگی می شم. همیشه ۲۰ سالگی توی ذهنم یه مرز خیلی وحشتناک بود. فکر می کردم از عالم بچگی حتما باید خارج شم و وارد دنیای تلخ و سخت بزرگسالی بشم. ولی حالا که چند سالی ازش گذشته می بینم که میشه در این دوران هم بچگی کرد و خوش بود.

توی این مدتی که از عمرم می گذره اتفاقات عجیب و غریبی افتاده ولی وقتی می خوام به عقب نگاه کنم همیشه با لبخند سرم و بر می گردونم. میشه گفت از اوضاعم راضیم. از سبک زندگیم راضیم.

خودم همیشه وقتی تولد کسی رو تبریک میگم همیشه براش دعا می کنم که هر چقدر که دوست داره زندگی کنه. پس به امید اینکه هر چقدر که دوست دارم عمر کنم.

هر چقدر گشتم تا عکسی پیدا کنم که توش نوشته شده باشه تولدم مبارک چیزی پیدا نکردم. چون معمولا همه میگن تولدت مبارک نه تولدم مبارک. ولی خوب اشکالی نداره.

تولدم مبارک

تولدم مبارك 

 


یکشنبه 30 تیر1387 |

 

امتحانات تموم شد - سلام سنندج

سلام به همه عزیزان گل خودم.

بالاخره امروز صبح آخرین امتحان این ترم رو دادم و از ساوه فرار کردم و اومدم شازند. کلا امتحانات ۱۰ روز طول کشید ولی خیلی اذیت شدم. چند تا درس خفن سخت پشت سر هم بودن. در طول ترم هم که درس نمی خونیم همش می مونه برای شب امتحان و شب بیداری خاص خودش.

ولی قبول کنید که درس خوندن شب امتحان هم حال خودشو داره. به هر حال این ترم که تموم شد. تا ترم بعد ۳ ماه وقت دارم.

جمعه هم می خوام برم سنندج. به یاد یکدنیا خاطره ای که توی سنندج دارم. احتمالا چند روزی هم اونجا بمونم. کاردانی رو سنندج گرفتم ولی همه زندگی من سنندج بود. دلم خیلی براش تنگ شده. آخرین باری که رفته بودم سنندج تقریبا بهمن ماه سال قبل بود که برای کارای دانشگاه رفته بودم.

به همه توصیه می کنم سری به این شهر نازنین بزنین. ولي از قبل گفته باشم که سنندج به شازند خودم نمی رسه.

 این عکس رو پاییز ۸۴ گرفتم. تقریبا منظره کل شهر سنندج مشخصه.

سنندج به ياد گذشته

 مواظب خودتون باشين نازنينانم

 


چهارشنبه 5 تیر1387 |

 

اومدم دوباره

سلام به همه عزیزان گل خودم. چند ساعت دیگه بلیط دارم و باید برم ساوه. از فردا امتحاناتم شروع میشه. تا ۵ تیر گرفتار هستم و فکر نمی کنم حتی وقت کنم که سری بزنم و نظرات شما عزیزان رو بخونم.

امتحاناتم که تموم شد دوباره بر می گردم و شروع می کنم به مطلب گذاشتن و کار کردن روی وبلاگ. به هر حال توی این ۱۰ روز مواظب خودتون باشین.

برای منم دعا کنین که محتاج دعاتون هستم. دعا کنین واحدام پاس بشن و مشروط هم نشم.

از شازندی های گل هم می خوام که مواظب شازند من باشن.

 


یکشنبه 26 خرداد1387 |

 

نازنین سفر كرده

يكشنبه اتفاقي توي منطقه شازند افتاد كه به معناي واقعي كلمه اسمشو بايد گذاشت فاجعه. به علت سهل انگاري يك نفر نزديك 25 نفر از مردم ناحيه كشته شدن و تعداد بيشتري هم دچار سوختگي هاي خيلي شديد شدن. انفجار مخزن هاي قابل اشتعال در يكي از شركت هاي ناحيه صنعتي شهيد بابايي باعث شد كه شهرستان شازند غرق در ماتم بشه. از هركدوم روستاهاي اطراف چند نفري كشته يا حداقل دچار سوختگي هاي شديد شدن كه هنوز هم به تعداد كشته هاي اين اتفاق اضافه ميشه.

خود من عزيزي رو از دست دادم كه باورش هنوز هم برام سخته. وقتي كه يكشنبه خبر اين اتفاق رو شنيدم شايد هنوز نفهميده بودم چي شده ولي وقتي با تلفن زدن به اطرافيان بيشتر در جريان قرار گرفتم يواش يواش بدنم سرد شد. دوشنبه ظهر قبل از كلاس فيزيك خبر دادن كه يكي از دوستان نازنينمون بر اثر شدت سوختگي در تهران فوت كرده. سر كلاس فيزيك فقط داشتم گريه مي كردم. جوري كه همه بچه ها نگاهشون به من بود. ولي كاش مي شد با گريه كردن اين عزيز پيش ما بر مي گشت اي كاش. هرچي بگم كم گفتم ولي دوست دارم هركسي كه اين متن رو مي خونه فاتحه اي براي شادي روح اين نازنين و همه عزيزاني كه در اين فاجعه جون خودشون رو از دست دادن بخونن.

اينم عكسي از نازنين مسعود قاسمي كه تا عمر داريم هميشه به ياد خوبي ها و محبت هاش هستيم. مسعود جان هميشه در بين ما هستي.

 

نازنين سفر كرده

 


سه شنبه 7 خرداد1387 |

 

کوهنوردی

۵شنبه هفته پیش با بچه ها جمع کردیم و رفتیم شهباز. کلا ۷ نفر بودیم. من و سالار و جواد و عباس و مجید و دوتا از بچه های دانشگاه اراک. سفر تقریبا بی دردسری شد. ساعت ۱۱ از پای کوه حرکت کردیم. از مسیر دره بزرگه رفتیم بالا. حول و حوش ساعت ۲ برای ناهار یه توقف داشتیم و ساعت ۵ هم دیگه پناهگاه بودیم. توی مسیر تا پناهگاه خیلی خسته شدیم. هم هوا گرم بود و هم اینکه یه مقداری ضعف داشتیم. زیاد توقف می کردیم. ولی بعد از اینکه ناهار خوردیم دیگه راحت رفتیم بالا. بعد از اینکه ما رسیدیم چند گروه دیگه هم اومدن و برای اینکه مشکلی پیش نیاد ما از پناهگاه زدیم بیرون و زیر پناهگاه چادر زدیم. چادرمون ۸ نفره بود که برای ۷ نفر ما راحت جواب داد. توی پناهگاه آب نداشتیم دیگه برای همین کلی برف آوردیم و آب کردیم تا ظرفامونو پر کنیم. ساعت ۸ و ۹ هم شام رو آماده کردیم و جاتون خالی خوردیم. بعد از اینکه آفتاب غروب کرد باید سردی شروع شد که یه مقداری ترسناک بود نوید شب سردی رو می داد. از ساعت ۹ تا ۱۲ شب هم مشغول قلیون کشیدن بودیم و می زدیم تو سر همدیگه. از ۱۲ شب به بعد هم که ایرانسل به ایرانسل مجانی می شد و بچه ها مشغول حرف زدن شدن. چند نفری خوابیدیم و چند نفری هم مشغول بودن. صبح هم بعد از صبحانه ۲ فیزیکدان گروه برای فتح قله راه افتادن . من چون زانوم ناراحت بود جرات نکردم باهاشون برم چون مسیر طولانی و خسته کننده ای داره. سال قبل رفته بودم ولی خوب خیلی دوست داشتم برم که نشد. رفت و برگشت بچه ها ۵ ساعتی طول کشید. بعد از اومدن فاتحان قله ناهار رو خوردیم و وسایل رو جمع کردیم برای پایین اومدن. ساعت ۴ حرکت کردیم به سمت پایین و از همون راه بالا اومدن پایین رفتیم. ساعت ۷ هم پای کوه بودیم.

کلی عکس هم از زیبایی های کوه گرفتم که فعلا فقط یه عکس از بچه ها می زارم و در یه زمان بهتر عکس ها رو آپلود می کنم. این عکس دقیقا از زیر پناهگاه گرفته شده.

از راست به چپ : امیر (بچه اراک و فیزیکدان) - مجید (بچه شازند - زیست شناس)- سالار (بچه شازند و مهندس کامپیوتر) - خودم (شازندی اصل و مهندس برق) - اکبر (بچه شیراز و زیست شناس) - عباس (بچه شازند) و عکاسمون هم اقا جواد که بچه شازنده و دانشگاه اراک مشغول تحصیل فیزیکه.

خودمون عشقه !!!

 


چهارشنبه 1 خرداد1387 |

 

پریسا

با سلام خدمت همه عزیزان خودم. یه مدتی میشه که خیلی گرفتار درسا شدم. خوب راستش الان زمان میان ترماست دیگه. ۲تا امتحان داشتم که خیلی بهم فشار اومد. ۱شنبه هم میان ترم ریاضی داشتم که میشه گفت ترکوندم. ۱۳ خرداد آخرین جلسه کلاسامه و ۵ تیر هم آخرین امتحان پایان ترم. در کل همه تلاشمو دارم می کنم که این ترم کذایی رو پاس کنم. ترم اول رو كه رد كنم بهتر مي تونم درسام رو ادامه بدم هرچند كه واحدهاي بعديم سخت تر و سخت تر ميشه ولي خوب هميشه ترم اول تعيين كننده كل زمان درس خوندنه.

هم اکنون نیازمند دعاهای شما هستیم. با تشکر فراوان.

آخر همين هفته هم با بچه ها مي خوام برم كوه. قرار شده كه شهباز رو بريم بالا. چون من مشكل زانو دارم قرار شده كه فقط خودم رو بالا ببرم و بچه ها وسايل من رو بزارن توي كوله هاي خودشون. سال گذشته هم همين مسير رو بالا رفتيم. ولي امسال مي خوام كه حسابي از منطقه عكس بگيرم و آپلود كنم كه بيشتر و بيشتر با اين كوه زيبا آشنا بشين. پس فعلا تا برم و برگردم.

این نوشته رو هم تقدیم می کنم به همه عزیزانی که عشق پاکی دارن.

مواظب این عشق پاک باشین. دوستون دارم عزیزان.

سلام پريسا

 


سه شنبه 24 اردیبهشت1387 |

 

سال نو مبارک

نوروز یکی از اون رسم هایی که هنوز اصالت خودش رو حفظ کرده و برای خیلی از آدمای امروزی ارزش داره. به هر حال همین که سال داره عوش میشه و باید توی تاریخ هایی که می نویسیم به جای ۸۶ از ۸۷ استفاده کنیم خودش تغییر بزرگی که خیلی ها اونو نقطه آغاز کاراشون قرار می دن.

شاید خیلی خوب نتونم آرزو کنم ولی امیدوارم که سال جدید برای همه شما عزیزان خودم سالی باشه که فقط توش چیزای خوب ببینید و همش موفقیت داشته باشین. كوچكتر از اونم هستم كه بخوام نصيحت كنم فقط مي گم مواظب خودتون باشين و قدر خودتون رو بدونين.

به امید روزهای خوب و فرداهای بهتر

 

سال نو همه شما عزیزان مبارک.

 

اينم از سفره هفت سين شازند

 


چهارشنبه 29 اسفند1386 |

 

این هم یه مطلب جدید

سلام خدمت عزيران خودم.

هفته اول كه كلاسا تشكيل شد و اساتيد اومدن و بعد از سلام كردن شروع كردن به درس دادن و آخر ساعت هم خداحافظ. مثل اينكه كنترات گرفته باشن كه كتاب و سرفصل رو تموم كنن. خيلي وحشتناك بود. اين ترم 9 واحد رياضي دارم 3 واحد هم فيزيك. كلا 17 واحده كه فشار سنگيني رومه. موندم كه چجوري واحدا رو مي خوام پاس كنم. به هر حال تا شنبه كه تعطيله شازندم و بعدش مي رم. هفته دوم رو مي مونم ساوه و دوشنبه بر مي گردم. آخه فقط 3 رو اول هفته كلاس دارم. خيلي صرف نداره اونجا بمونم. اين از اين.

يه مدتي شده كه همه زدن توي كار وبلاگ و وبلاگ نويسي. ميشه تبريك گفت به بچه ها كه دارن تلاش مي كنن اون چيزي كه تو فكرشون هست رو در اختيار ديگران قرار بدن. من اين وبلاگ رو شروع كردم هم براي معرفي شهر خوشگل خودم و هم براي يه جور مطلب نويسي خاص خودم. ولي هميشه سعي كردم از وبلاگي كه به نام شازند شروعش كردم براي معرفي خود شازند استفاده كنم نه معرفي خودم. فكر مي كنم اين چند مطلب آخر كه فقط مختص شازند بوده طرفدار پيدا كرده چون عكس هاي قشنگي تهيه كردم و لينك دادم. تا جايي كه بتونم سعي مي كنم هر وبلاگي كه به نوعي مربوط به شازند ميشه رو در قسمت پيوند هاي وبلاگم قرار بدم. از دوستان هم تقاضا دارم كه وبلاگ منم در لينكهاي خودشون قرار بدن.

اينم يه سري نقاشي كه همشون قشنگ هستن. اميدوارم كه خوشتون بياد.

بازم مي گم كه مي خوام همه جوره همتونو .

اشكهاي پيكر او

باغ پنهان

بدو بدو بدو

بوسه اي از بهشت

پرسه در شهر استار داست

در انتظار سپتامبر

دعاهاي خاموش

دلگير

روزي خواهم پريد

ستاره قطبي يك هواپيماست

طلوع زود گذر

غذا دادن به زاغ ها

غريزه خواب گردي

قصه زرافه

ما را نجات دهيد

 


سه شنبه 14 اسفند1386 |

 

خودم و خودم

الان ديگه آخرين ساعتي كه توي شازند هستم. ساعت ۲ بليط دارم براي ساوه. قبول شدم كارشناسي برق قدرت دانشگاه آزاد ساوه. از فردا كلاسا شروع ميشه. البته من كارداني به كارشناسي قبول شدم. مي خوام تمام تلاشمو بكنم كه يه مهندس بيكار به مهندساي جامعه اضافه بشه.

اگه كمتر اومدم و آپ ديت كردم شرمندم. ولي تمام تلاشمو مي كنم كه حداقل هفته اي يكبار به روز كنم.

مواظب اين شازند دوست داشتني باشين.

باي تا هاي

 


جمعه 10 اسفند1386 |

 

یه سری عکس خفن

سلام عزیزان. راستش یه سری عکس هست که دلم نیومد که شما نبینین. شاید هم براتون جالب نباشه ولی خوب برای من که خیلی قشنگن.

به هر حال ردیفش کردم اگه دیدینش حتما برام یه نظر بنویسین. ممنونم از همه.

 خودم در راه قله شهباز

ببینش ضرر که نداره 

اینم باید حتما ببینی

همه با هم

تیریپ 1

تیریپ 2

هنری ترین عکسی که تو عمرتون دیدین

 


چهارشنبه 7 شهریور1386 |

 

بهار

این شعر رو می خوام تقدیم کنم به کسی که خیلی بهش مدیونم. مسیر زندگی منو تغییر داد. از یکنواختی و کسالت. خیلی بهش بدهکارم و زمان هم اجازه نداد تا بخوام حق مطلب رو ادا کنم. البته با این مطلب فقط می خوام بگم که همیشه به یاد خوبیهاش هستم و هیچ وقت فراموشش نمی کنم. چون با این کار ساده نمیشه یه دنیا مهربونی رو جبران کرد.

 

امیدوارم هرجا که باشه همیشه و همیشه خوشحال و تندرست و خوشبخت باشه.

یک دنیا ممنونم ازت بهار. 

 

اینم لینک وبلاگ بهار خانوم

 

موج

 

تو در چشم من هم چو موجي

خروشنده و سركش و ناشكيبا

كه هر لحظه ات مي كشاند به سويي

نسيم هزار آرزوي فريبا

 

تو موجي

تو موجي و درياي حسرت مكانت

پريشان رنگين افق هاي فردا

نگاه مه آلوده ديدگانت

 

تو دائم به خود در ستيزي

تو هرگز نداري سكوني

تو دائم ز خود مي گريزي

او آن ابر آشفته نيلگوني

 

چه مي شد خدايا ...

چه مي شد اگر ساحلي دور بودم ؟

شبي با دو بازوي بگشوده خود

تو را مي ربودم ... تو را مي ربودم.

 


سه شنبه 22 فروردین1385 |

 

فعلا وقت ندارم که روش کار کنم

فعلا وقت ندارم که روی این وبلاگ کار کنم. بمونه برای بعد.

محسن محمدي


شنبه 15 بهمن1384 |

 


شازند رو از صميم قلب دوست دارم. همه شماها رو هم همه جوره مي خوام. مواظب خودتون باشين.
mohsen_fox@yahoo.com

 

آیدی من در یاهو
شازند
شعر
خودم و دوستام
متن ادبی
کریس دی برگ
صادق هدايت
فرهاد مهراد
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
پائولو کوئلیو
اهورامزدا - فروهر
دعوت نامه سایت
فایل دیدنی
انشتین
شازده کوچولو
قلعه حیوانات

 

 

مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
شهریور 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

 

مطالب مربوط به شازند
موی خیس
سکوت
تا مطلب جدید خداحافظ
شاخ نودی - نود شاخی !!!
نوروز از زبان شازند
عشق... و تنها عشق ...
دانشجو روزت مبارک !!!!
شرمنده که نیستم !!!!!!!
24ساعت از زندگی یک دختر ایرانی

 

بلنداي آسمان
بدون غم ميشود زندگي كرد
سايت تبليغاتي اراك
طنز جدي سياسي
نجواهاي عاشقانه
به باران برسان سلام ما را
خسته تر از همیشه
زندگي بايد كرد
دختر كوچولو
عشق و عشق و عشق
شازده کوچولو
پسا غزل 4
دلتنگي هاي ايران
خاطرات يك دختر هرزه
بخوان و لذت ببر
خواص ميوه و سبزيجات
در جستجوي ناكجا آباد
گل سرخي در باد
دانلود فیلم

 

شهر شازند
وبلاگ دانشجویان پیام نور شازند
پیش دانشگاهی شهریار
روستای سرسختی
دبیرستان دخترانه الزهرا شازند
حرفه و فن راهنمایی شازند
شهر آستانه
نجوم به زباني ساده
رها
ازنا - شازند
باران پاییزی
هرچی بخوای هست
آزاد اندیشان شازند
روستای انجدان
ریاضیات برای همه
نامه شهرستان شازند
ناقالی-آئين هاي نمايشي شازند
روستاي سورانه
روستاي چقاسياه
روستاي عنبرته
روستاي بازنه
روستاي حك سفلي
روستاي پاكل
شكوه ورزش
پالايشگاه شازند
پژوهش سراي شازند
هيئت كوهنوردي شازند
جغرافياي استان مركزي
از اوراد گل سرخ
باغ بي برگي
گروه آموزشي ادبيات شازند
علوم اجتماعي منطقه شازند
خورشيد شرق شازند
جواد ملكي
اخبار شازند - قاصدك

 

RSS 2.0